تبلیغات
درباره گوکه - مطالب بهمن 1390

خاطرات من وگوکه

نوشته شده توسط:نادر طالب
شنبه 22 بهمن 1390-03:53 ب.ظ

بنام خدا

من نادرطالب گوکه هستم با کمک همسرم ماهرخ رحمت خواه می خواهیم در مورد روستای گوکه که محل تولد مامی باشد ومشکلات وکمبودهایی که مردم آن روستا داشتند و درآنجا زمان زندگی می کردند یعنی سا لهای قبل از 1355وزحمات وتلاشی که مردم (پدران و پدر بزرگان) برای آبادی ورفع مشکلات این  روستا همچنین رفاه وآسایش خودشان  ونسلهای آینده کشیدند اگر ذهنم یاری کند رابرای شما عزیزانی که در گوکه  بدنیا آمده اید و یا  در حال حاضردر آن روستا ودر شهرهای مختلف وحتی در خارج از کشور زندگی می کنند بنویسم، من از همه بزگوارانی که درآن روستا  زندگی می کنند وقبلاً زندگی می کردند،ازبزرگان وآنهایی که اطلاعاتی در مورد این روستا داشتند یا دارندو افرادی که در این روستا زحمت کشیدند وفوت نمودند از بستگانشان که در قید حیاطند در صورتیکه تمایل داشتید اسامی آنان و  پدران بزرگوارشان را برای من بنویسید .می خواهیم در مورد گوکه هرچه می دانیم جمع آوری کنیم فکر نکنید که سودی به حال من دارد اصلاً این طور نیست فقط می خواهم این روستا را به دنیا معرفی کنم .ازشما برادران عزیزی که در نزدیکی آقا سید نصرالله زندگی می کنید اسامی مردم آنجا رابرای من بفرستید چون من مد تی از آنجا به شهر اصفهان مهاجرت نمودم اسامی خیلی از بزرگواران  را فراموش کرده ام کلاً هرکسی که زادگاهش گوکه هست هرچه می داند بنویسد وبرای من ایمیل کنند. پست الکترونیکی من این می باشد.nader_taleb1337@yahoo.com   وشماره همراه من 09131155043می باشد                                                            

گوکه

 من نادر طالب گوکه هستم می خواهم درمورد روستای گوکه که در 20کیلو متری شهرستان لاهیجان و5کیلومتری  شهرستان سیاهکل قرار دارد وجزء شهرستان لاهیجان می باشدمطالبی بنویسم .شغل اصلی اکثرمردم این روستا برنجکاری بوده وکرم ابریشم نیزپرورش می دادند ولی محصولاتی چون چای،خیار ،گوجه هندوانه،بادمجان،خربزه،سبزیجات،لوبیا،پیاز،برای مصرف خودشان تولید می کردندوگاو(شیروماست) ومرغ وخروس وغاز واردک وبوقلمون هم پرورش می دادند هم برای مصرف خودشان وهم برای فروش ومیوه جات مختلف مانندسیب،انجیر،به،گردو،ازگیل،انار،،انگور،نارنج،،بالنگ،خوج،انبه، هلو (اشتالو)،انواع آلوچه، انبه ،توت،ومیوه جات.جنگلی مختلف مانند میرخ مثل زالزالک می باشد، اربه که مثل خرمالو می باشد نیزدر باغهایشان پرورش می دادند. نام پدر من محمد می باشد وشغل ایشان هم کشاورزی بود ومنزل ما در ابتدای گوکه که ازطرف سیاهکل ولشکریان بعداز کارخانه ضیاءبخش وبعد از چهار راه کانال قرار دارد.

من در سال 1337درروستای گوکه بدنیا آمدم.پدرمن 8 فرزند داشت 5پسرو3دختر(در این روستا اکثرمردم 7تا 8فرزند داشتند بعلت عدم کنترل جمعیت) که زندگی ما را با همین کشاورزی(برنجکاری) تاَمین می کرد،پدر ومادرم بیسواد بودندوخیلی دوست داشتند که ما درس بخوانیم،مادرم هم علاوه بر خانه داری در امور زندگی وکشاورزی با پدرم کمک می کردومن هم چهارمین فرزند خانواده بودم وقتی به سن 6سا لگی رسیدم  پدرم مرا به دبستان دهقان سیاهکل برد  ودر آنجا مرا ثبت نام نمود. چون در روستا ی ما مدرسه ای وجودنداشت، یک مدرسه در روستای کیاسرا بود ولی آن هم دور بود،ولشکریان هم بود ولی پدرم گفت سیاهکل بهتر است. فاصله خانه تا سیاهکل حدوداً4.5کیلومتر بود، که من باید9کیلومترراه را بااین سن کم ازخانه تا مدرسه هرروزپیاده طی می نمودم، صبح زود باید از خواب بیدار می شدم، پس از صرف صبحانه راهی مدرسه می شدم که تا ساعت 8صبح که صبحگاه شروع نشده باید به مدرسه می رسیدم،جاده درست و حسابی هم که نداشتیم. البته این مشکل فقط برای من نبود بلکه برای همه مردم ومخصوصا هم سن وسالهای خودم چون بچه های دیگری هم این مسیر را باید رفت وآمد می کردند حتی بعضی ازدخترها که بسیار مشکل بود وبسیاری از خانواده ها هم بعلت دوری راه وکارکشاورزی دخترانشان را و بعضی ها هم حتی پسرانشان را به مدرسه نمی فرستادند. روزهای برفی وبارانی هم این مشکلات چند برابر می شد واین مسیر جاده گلی می شد چون وسیله رفت وآمدمردم جهت فروش محصولات وخرید مایحتاج زندگی اسب بود که باید به سیاهکل می رفتند( گاهی وقتها هم یادم هست که برای فروش برنج به لولمان می رفتند ) وقتی که رفت وآمد با اسب صورت می گرفت، جاده که گلی بودبه باطلاق تبد یل می شد ورفت وآمدازاین مسیر بسیار مشکل بود ورودخانها طغیان می کردند وگاهی وقتها چون همه پلها با چوب درست شده بودند پلها شکسته می شدودر حلت عادی هم وقتی که اسب یا حیوانات دیگر از روی آن رد می شدند پل می شکست واسب با بار وحیوانات دیگر به داخل رود خانه پرت می شدند که نجات دادن آنها اگر زنده می ماندند بسیار مشکل بود، بگذریم ،ما باید چکمه می پوشیدیم وازهمین مسیربه مدرسه می رفتیم ویا از سرحد (مرز) زمینهای کشاورزی بعد ازکارخانه ضیا؛بخش رفت وآمد می کردیم چون از این مسیربعلت اینکه رفت وآمد مردم عادی و اسب کمترصورت می گرفت جاده کمتر گلی بوداما راه از این مسیراصلی دورتر بود واز این مسیر به امامزاه لشکریان می رسیدیم،وازمسیراصلی (جاده گلی)مستقیم به دکان زنده یاد نقی می رسیدیم ، که این  فرد از دار دنیا فقط همین دکان  یا قهوه خانه را داشت وچیزهای دیگر نیز می فروخت  زن وبچه هم نداشت ، ازدو مسیر به جاده اصلی (لشکریان) می رسیدیم، رود خانه ای بودکه باید چکمه ما را می شستیم  ولباس هایمان که گلی بودنیز تمیزمی کردیم که به پا شوران معروف بود وبقیه مسیر(جاده) بهتر بود چون جاده شن ریزی شده بود، ولی همین مسیر هم گلی بود کفش وچکمه ولباسها  دوباره گلی می شد و به پاشوران اصلی که نزدیک بخش سیاهکل ومدرسه بود دوباره باید کفش یا چکمه ولباسهایمان را تمیز می کردیم چون با این وضع نمی شد به مدرسه وسر کلاس رفت وگاهی وقتها هم به همین علت دیر به مدرسه می رسیدیم مخصوصاً روزهای برفی وبارانی وتنبیهاتی هم مدرسه برای ما در نظر می گرفتند .

بگذارید یک مقداری هم از امکانات کم گوکه برای شما بنویسم برق که نداشتیم  برای روشنایی شب ابتدا ،پدرم تعریف می کردنخی یا پارچه ای را با پیه یا دنبه آتش می زدیم و کاسه ای بوسیله گل  درست می کردیم  وآن را آتش می زدیم مثل شمع،اما زمانیکه من یادم هست چراغ شیشه ای بود که نفت داخل آن می ریختیم وبه عنوان روشنایی از آن استفاده می کردیم و اطراف همین چراغ می نشستیم ودرس می خواندیم  . البته فانوس هم بود برای رفتن به خانه همسایه ها یا جایی دیگر، مدتی بعد چراغ گرد سوز آمد واز آن استفاده می کردیم چون  نور بهتری داشت ،مدتی بعد چراغ زنبوری(سیتکا)آمد که این چراغ هم بهتر ازبقیه چراغها بود که بوسیله تلمبه باد می شد.و یک اطاق داشتیم همه داخل این اطاق می خوابیدم وحتی درزمستان بچه گوساله هایی که تازه بدنیا می آمدند به خاطر سرما در گوشه اطاق هم جایی برای آن درست می کردیم وسیله گرمایی ما هم درزمستانها ابتدا گوشه اطاق چاله کوچکی می کندیم وهیزم داخل آن می ریختیم(کله چاله) وخودمان را با آن گرم می کردیم ودر همین اطاق از همین گرماجو( برنج) را خشک (دودی)می کردیم بعدازچند سال بخاری هیزمی آمد برای گرما از این طریق استفاده می کردیم و برای خشک کردن(دودی) جواطاقکی در جای دیگر درست کردیم و این اطاقک راازاطاق خودمان جدا کردیم.وسیله ارتباطی که اصلا نداشیم،تلویزیون نداشتیم فقط رادیو داشتیم خدا بیا مرزد کسی که رادیو را اختراع کرده بود البته همه رادیو نداشتند. آب خوردن ما هم آب چاه بود.حمام هم حمام خانگی بود که آب را داخل سطلی بزرگ به نام موشرفه می ریخیم تا داغ شود در زمستان از این روش استفاده می کردیم وگاهی وقتها هم به حمام سیاهکل می رفتیم ودر تابستان نیز ازآب رود خانه کیاجوب ودیسام ودیسام کوچک(دیسا مه) حمام می کردیم ازآب همین رودخانه ها برای آبیاری شالی زارها استفاده می کردیم (در داخل این رودخانه هاپر از ماهی بود)و  سیستم آبیاری مزرعه ها سنتی بود یعنی باید رود خانه های کوچکی می کندیم تا به رود خانه های اصلی برسیم که بسیار طولانی وسخت بود و  قرار بود طرحی  انجام گردد که سیستم آبیاری تغیر پیدا کند زمینها بوسیله کانالهای هوایی آبیاری گردد. ولی این طرح در بعضی مناطق انجام شد وبعد از انقلاب این طرح ادامه پیدا نکرد و در بیشتر مناطق هنوز به طریقه سنتی انجام می گردد.طریقه ( کاشت )شخم کردن زمینهای کشاورزی هم بوسیله گاو واسب بودکه وقتی در فصل بهارصبها به مدرسه می رفتیم صدای هن هن کشاورزان به گوش می رسید اما الان تراکتور است، روش(داشت )جو(برنج با پوست) را پس از ریختن در آب وخیس کردن آنرااطاق  وجای گرم نگهداری می کردیم تا جوانه بزند سپس آنرا به خزانه منتقل می کردیم که در بعضی مواقع نیز بر اثر سرما خراب می شدولی در حال حاضرپلاستیک بر روی خزانه می کشند. نشاءکاری هم به همین صورت  (فردی ،سنتی )بود آِّبیاری نیز بهمین صورت که در حال حاضرانجام می شد  بود،کود شیمیایی هم به زمینها نمی زدندوبه جای کود شیمیایی کسانی که اسب وگاوداشتند وقتی که طویله را تمیز می کردند اشغالهای داخل طویله رابه داخل زمینهای کشاورزی پخش می کردند وکرم ساقه خوارودیگرآفات هم نبود تمام این آفاتها بعد از آمدن کود شیمیایی شیوع پیدا کرد،برداشت برنج هم به وسیله داس(داره) بود خرمن هم به وسیله چوب (جاکو) بود که بعد خرمن کوب ودر حال حاضر کمباین است طریقه خشک کردن برنج ابتداهم بدین صورت بود اطاقکی درست می کردندودر وسط این اطاقک چاله کوچکی می کندند وچوب و کنده داخل آن می انداختند وروی آن را هم پوسته برنج (شلتوک)می ریختندکه به برنج دودی معروف بود بعد هم بوسیله کارخانه خشک می کردند.سفید کردن برنج هم من که دیدم پادنگ بود که وسیله ای بود مثل اله کلنگ بعد هم به وسیله کارخانه برنج کوبی انجام می شد تلفن وگاز هم که نبود وسیله رفت وآمد ما فقط اسب بود وکسانی هم که اسب نداشتند پیاده محصولات  خودرا کول می کردندو به سیاهکل می بردندومی فروختند وپس از خرید مایحتاج زندگی دوباره آنها را کول می کردند و برمی گشتند.البته تا دکان نقی که جاده شن ریزی بود گاهی وقتها کسی نمی توانست پیاده این مسیرراطی نماید ، یک فردی بود به نام احمد کریمی معروف به احمد چرخچی که بادو چرخه ازسیاهکل سوار می کردو تادکان نقی پیاده می کرد وبلعکس 5ریال می گرفت وبقیه مسیررا با پای پیاده طی می نمود.جاده گوکه حدودا سال 50تا52با همت وهمکاری وکوشش و تلاش شبانه روزی وکمک مالی مردم آن روستا مخصوصا کدخدای(دهیار) آن روستاغلامحسن یوسفی مشهور تا دکان نقی به جاده لشکریان وصل شد.درمورد این جاده هر چقدر که بنویسم نمی توانم زحماتی که مردم کشیدند را در یک خط خلاصه کنم. فقط از خدا می خواهم که آنهایی زحمت کشیدند وفوت نمودند خدا رحمتشان کند وآنهایی که در قید حیاطند سالیان سال ،سالم تندرست ،زنده وپاینده باشند. در همان سالها نیز در این روستا مدرسه ای 6کلاسه به نام دبستان صف توسط همین مردم ساخته شد که در زمستان چند سال پیش برف عظیمی آمد و این مدرسه کاملاً خراب گردیدودر حال حاضر نمی دانم چه کاری کرده اند.و جاده گوکه هم در حال حاضر آسفالته شده است. برق هم سال 55به بعد با تلاش وهمکاری مردم این روستا مخصوصا زنده یادسید میرآقا حسنی گوکه که در اداره برق رشت کار می کردودر این روستا بدنیا آمده بود  با زحمات  ایشان  این روستا نیز به شبکه سراسری برق پیوست.تلفن هم که در حال حاضرهمه تلفن دارند.آب آشامیدنی هم که چندین سال است که دارند.در ضمن بعد از اینکه من آمدم به اصفهان خانه بهداشت هم دراین روستا دایر گردید سالی که خانه بهداشت تاسیس شد را دقیقاَ نمی دانم. در این روستا زیارتگاهی است به نام آقا سید نصرالله که این مکان در چند سال گذشته با همیاری وهمکاری مردم خیر این روستا مجدداَ ساخته شد ونیز مسجدی هم که با این زیارتگاه مشترک بود در مکان دیگری توسط این عزیزان ساخته شدویک مسجد دیگری هم در ابتدای گوکه به نام مسجد امام حسن مجتبی قرار دارد که  این مسجد هم در سالهای قبل از 1355ساخته شد یعنی زمانی که  من در آنجا سکونت داشتم ودر ساخت این مسجد همکاری می کردم ودر چند سال پیش نیز این مسجد توسط مردم این روستا تعمیر وبازسازی ونیز وسعت آن بیشتر شد .در این روستا در حال حاضر فقط گاز ندارند که امیدوارم که با زحمات وتلاش مرد م ودهیاروشورای محترم گوکه این مشکل هم برطرف گردد .من هم اکنون در اصفهان زندگی می کنم ولی قلبم پیش مردم گوکه است .

دوران دبستان را در دبستان دهقان سیاهکل گذراندم (ششم) چون در آن زمان راهنمایی نبودوبقیه دوران تحصیلاتم سیکل ومتوسطه را در دبیرستان مشیر سیاهکل گذراندم لازم است به عرض برسانم که وقیی کلاس نهم شدم پدرم برای رفت وآمد من به مدرسه یک دوچرخه خرید  ودرسال 1355در این دبیرستان با دیپلم طبیعی فارالتحصیل گردیدم ودرهمان سال با مدرک دیپلم در 19آبان ماه  سال 1355به استخدام نیروی هوایی درآمدم وپس ازدو سال دوره در نیروی هوایی بامدرک کمک مهندسی هواپیما ازوزارت علوم (مدرک کاردانی)مشغول به کار شدم ودر سال 1358ازدواج نمودم که خداوند 2پسرو یک دختربه من هدیه دادکه هر 3در حال حاضردراصفهان ساکن می باشند.ومن پس از سی سال خدمت در نیروی هوایی در سال 1385با درجه سرهنگی وارتقاء سرتیپی (امیری)به افتخار باز نشستگی نائل گردیدم ودر حال حاضر در اصفهان ساکن می باشم.

می خواهم اسامی مردم روستا ی گوکه را که در آنجا زندگی می کردند اگرذهنم یاری کند برای شما بنویسم اگر کسان دیگری را هم می شناسید یا اسا می آنها را اشتباه نوشتم را برای من بنویسید و بفرستید.

محمد طالب- - شعبان رحیمی - حاتم رحیمی – استا علی جمشیدی - سید میرآقاحسنی – میر نظام میرمروت– سید محمد تقی میرمروت – سید حسین حسنی – سید علی اصغر حسنی -حیدر رحمت خواه- صفررحمت خواه- حسن رحمت خواه- قربان محمودی- صفر علی طالب –حسن یعقوبی – غلام رضا یعقوبی –حاج رضا یعقوبی -عینعلی آمای- غلامحسن یوسفی - محمد یوسفی- یوسف علی یوسفی- مسیب اسماعیل نزاد - قنبر علی زاده - میرزا حسن علی پور- سید علی اصغر حسنی – نصرت میرزایی- فتح الله نصرالله زاده- رمضانعلی نصرالله زاده- محمد ابراهیم حیدری – میرزا صفری -علیجان رضایی-میرزاحسن آخنی(آخوندی)- محمد صالح- محمد تقی صالح - حاج گل احمدی نژاد- حاج قربان احمدی-نژاد- یوسف رکابی- رمضانعلی رکابی- گدا علی رکابی- حسین رضایی – عزیزنعمتی - نصرالله نعمتی –حسن نعمتی –خان خانی پور احمدی- سهراب پسندیده- تقی راسخ- عباس راسخ- حسین ملکی – محمد ملکی- آداش عمویی – علی اصغرعمویی -غلام ملکی- محمد علی ملکی- صادق ملکی- صفر ملکی - کبل آقایی ملکی- اسماعیل ملکی- کریم ملکی- غلامحسین اجاقی- شعبان اجاقی- آقاجان رضا زاده- استامحمد ولی جمشیدی- یوسف ملکی-عزیزعلی نژاد- قربان جان تیبا- حسن تیبا- محمد علی اسماعیل نژاد- عزت اله جعفری میرزا حسین بوستار-عزیزالله پور جمال – نوروزعلی پور جمال- رضا پور جمال- احمد جمالی- میرزا علی علی نژاد-  امیر عمویی – عزت ذ ینی – علیجان زائر- غلامحسین زائر- سید احمد حسینی –رمضان حسینی – احمد یوسفی – قربان جان ملکی (تیبا)-غلام ملکی – حسین حقدوست – حسن حقدوست - نعمت الله آلاوه- حسین آلاوه- قاسم آلاوه- قنبربسا وند- غلامحسن بساوند – غلامحسین بساوند- رفیع رجب خواه – حجت جمشیدی – قنبر جمشیدی – رسول رجب خواه - قاسم نیک فطرت- نقی جمالی –رمضان پوربابا- غلامحسین اقدم-میرآقا حسینی- محمد جان رنگیندن - حسین فرهمند- میرزا یحیا یحیایی-حسن فرهمند- حسین فرهمند- عزت الله خان رسولی – هوشنگ رسولی- جواد رسولی- نصرت رسولی-  محمد آقا فرهمند- عینعلی فرهمند- علی اکبرفرهمند- سید اسماعیل نصیری- سید اسدالله نصیری- سید ابوطالب نصیری- غلامحسن حسینی – فرامرز حسینی– سید مظفرنصیری- محمد جان نوری- عزت الله کریمی- امیر خان احمدی- ناصر احمدی- قلی پور احمدی-نوروزپور غلام- استا اسماعیل حیدری- گل آقا عباسی- اسفند یاری- عزت الله طاهری- غلام قاسمی- رضا قندی- غلام حسین طاهری - شیخ رمضانعلی شیخی-و........

 

 

 

 





:درباره وبلاگ


:آرشیو


:نویسندگان






The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox